حقایقی که ان روز از زبان ان دخترک شنیده بودم تلخ تلخ بود اما انچه که قلبم راچنگ میزد و به درد می اورد واقعیت هایی بود که تا ان روز نادیده گرفته بودمشان...پاک کن اشک هایت را خدا...میفهمم ادم هایی که روزی روحت را باانها تقسیم کرده ای باتو چه کرده اند...میفهمم این روزها بی انکه بخواهی غریب ترین غریبه شدی با ادم هایی که روزی گمان میکردی نزدیکترین اشناشان هستی...پاک کن اشک هایت راخدا...ای کاش ان روز بخاطر ما فرشتگانت را وادار به سجده نمیکردی...حالا میتوانم حس کنم که از کارت دربرابرشان شرم داری...پاک کن اشک هایت را خدا...این روزها ادم ها ادم بودن را فراموش کرده اند...حیفه انهمه گل نبود که بخاطر ساختن ما باان دستانت راگلی کردی؟؟؟حیف انهمه عشق نبود؟؟؟حیف انهمه پاکی نبود؟؟...پاک کن اشک هایت راخدا...ادم هایت ارزش گریه کردن ندارند...ارزش تیرگی چشماااان نااازنینت راندارند...پاک کن اشک هایت راخدا...اینجاتوهم برای ما غریبه شدی چه برسد به خودمان...
شرم میکنم از اینکه بخواهم دلداری ات دهم فقط اشک هایت را پاک کن خدا...
راستش رامیدانی خدا؟؟؟مااینجاخیلییی وقت است که میدانیم قدم دربیراهه های بی تو بودن گذاشته ایم...راستش رامی دانی خدا؟؟؟مااینجا هربار هرم نفس های داغ وگرمی دستانت را حس میکنیم اما مغرررووور تر از انی شدیم که یاریت را بپذیریم...راستش را میدانی خدا؟؟؟مااینجا درک میکنیم که توچقدر بزرگ وبخشنده ای اما عااادی ترین قسم های دروغمان را بانام تو یاد میکنیم...
خدایا مااینجا از حسادت اسمان ابی ات راهم به رنگ خودمان دراوردیم...خاکستری....
خدایا مااینجا کاخ ارزوهایمان را روی ویرانه های ارزوهای دیگری میسازیم...ما اینجا میخندیم بی انکه صدای شکستن قلبی رابشنویم...پایین نیاااااا خدا...اینجا روی این زمین خرده شکسته های قلب های ادم ها پاهایت را زخمی میکند...نزدیکتررررر نیااااا خدا...اینجا کسی تلاشی برای جمع کردن این شیشه های شکسته نمیکند...اینجا پرشده از سردی...دروغ...کینه...
راستی خدا هنوز هم بخاطر ما خودت راتحسین میکنی؟؟؟...هنوزهم مارا نیکوترین افریدگانت میدانی؟؟؟...
راستی خدا ازفرشته ات چه خبر؟؟؟همانی که روزی بخاطر ما از خودت راندی اش...حق داشت سجده نکند...
راست میگفتند اینجا عشق را درتیرک راه بند تازیانه میزنند اما کجایی شاملو تاببینی انکه بردر میکوبد شباهنگام دیگر به کشتن چراغ قانع نیست...مااینجا خودمان را درپستوی خانه هامان نهان کرده ایم...
اینجاروی این زمینی که ما زندگی میکنیم پرشده از شیرین هایی که فرهادهایشان را به یککک لبخند میفروشند...اینجا روی این زمینی که ما زندگی میکنیم ماااااادری میشناسم که به نگاهی هوس الود فرزندش رامیفروشد...اینجا ادم ها باادم ها نردبانی برای بالارفتن هایشان میسازند...
اینجا روی این زمین اسطوره نماهایی صدقه هایشان را درشهر فریاااااد میزنند...اینان خود را چون علی میبینند...
راستی خدا ما اینجا تو رافراموش نکردیم ها...راستی خدا مااینجا محمد را فراموش نکردیم ها...میبینی خدا؟؟؟ما به همین راحتی دروغ میگوییم حتی راحت تر از این...
پاک کن اشک هایت راخدا اینجاااا کسی دلداری ات نمیدهد...
قدم به قدم تا کنکور...ما را در سایت قدم به قدم تا کنکور دنبال میکنید
برچسب: روتو برگردون پاک کن اشکاتو,اشکاتو پاک کن بهزاد پکس,اشکاتو پاک کن,اشکاتو پاک کن پویا بیاتی,اشکاتو پاک کن از بهزاد پکس,اشکی پاک کن,اشکهاتو پاک کن پویا بیاتی,اشکاتو پاک کن همسفر,اشکاتو پاک کن از پویا بیاتی,اشکاتو پاک کن تا جون بگیرم,
نویسنده:
بازدید: 17