نمی دانم این جور وبلاگ ها را تا حالا دیده اید یا نه.
همین وبلاگ هایی را می گویم که آخرین پستش هست برای خیلییی وقت پیش، و پس از آن هیچ جنبش دیگری در هیچ جای وبلاگ رخ نداده است. همین وبلاگ هایی را می گویم که نویسنده اش بدون هیچ پستِ خداحافظی یا اطلاعی مدت هاست که به وبلاگش سر نزده است. راستش را بخواهید در این جور مواقع ناراحتیِ خاصی به سراغم می آید. برایم سوال می شود چه شده که آن نویسنده ای که با شوق و ذوق وبلاگ را اداره می کرد ناگهان بدون خداحافظی آن را ترک کرده است؟ او الآن چه می کند؟ چرا مخاطبینش را تنها گذاشته؟ اگر پیامی براز او بفرستم آیا می بیند؟ آیا ممکن است روزی برگردد و پستی هرچند کوتاه برای یادآوری خاطراتی که با دنیای آن روزهایش داشت بنویسد؟ اصلا آن شخص زنده است یا که چی؟
خلاصه که بدجور وضعیتی است برایم! و این فوبيا باعث شده که حداقل خودم اینگونه نباشم و یک پست خداحافظی هم که شده، بنویسم :))
درست است که الآن باران نم نم نمی بارد، اما همین که این وقت بامدادِ پس از یلدا همه جا تاریک است و هیچ سر و صدایی از بچه های شیطون خوابگاهی هم در نمی آید، خودش موقعیت مناسبی برای خداحافظی است!
راستش را بخواهید عنوان وبلاگ و محتوای آن به قدر کافی انعطاف پذیر نیست که بشود آن را به مدت طولانی ادامه داد. دنیای دانشگاه و درس هایش دنیایی متفاوت از دنیای کنکور است و دنیای بیرون بسیار متفاوت نسبت به هر دو!! در واقع موضوع وبلاگ محدود به همان سال کنکور و یکی دو سال پس از آن است (که هنوز فضای آن دوران در یاد آدم هست و می شود هرچند کم به دیگران نیز کمک کرد). پس از آن دیگر واقعا کار فرسایشی می شود! و چه بهتر که در این مواقع در اوج خداحافظی کرد!!! هرچند شاعر می فرماید::
رفتن اگرچه ساده و ماندن اگرچه سخت
بودن کنار فاصلهها راه چاره است...
اینجا ممکن است بگویید خب مرد حسابی اینطوری که تو باید خیلی زودتر از اینها خداحافظی می کردی! و پاسخ من نیز این خواهد بود که کاملا حق با شماست :))
در آخر هم به رسم همه ی مراسمات تودیع و معارفه(!) جا دارد تشکر کنم از همه ی عزیزانی که در برهه های مختلف این چند سال همراه این وبلاگ بودند. از نویسندگان وبلاگ هم متشکرم و به خاطر اینکه در مسائل کاری وبلاگ کمی با جدیت با آن عزیزان برخورد شد پوزش می خواهم و امیدوارم درک کنند که چقدر این وبلاگ برایم ارزشمند بود.
از صادق خان هم بسیار سپاسگزارم که با نام های مختلف رسالت کامنت گذاشتن رو برعهده داشتند ( حالا شیدا هیچی، ولی مختار ثقفي آخه؟! :/ )
از خوانندگان زیرآبی و چراغ خاموش وبلاگ هم به نوبه ی خودم ممنونم :)
امیدوارم اگه بدی چیزی دیدید به بزرگی خودتون ببخشید، کما اینکه من هم تمام ماجراها را بخشیده ام...
خب این وبلاگ هم به آرشیو فضای مجازی اضافه شد!
دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبهای
وَرنه پای ما کجا وین راهِ بیپایان کجا؟
{آرایهها و قرابت بیت بالا رو میگید یا که چی؟!}
نویسنده پست: مهدی
ما را در سایت قدم به قدم تا کنکور دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 26